محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
712
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نيكوتر است . و من نيز اهل يمن را بفرمايم تا اين كليسيا را حج كنند و هر روز گرد وى اندر طواف كنند و خداى را عبادت كنند و دعا كنند ، و عرب را بفرمايم تا حجّ خويش از ان خانه ايدر آرند تا فخر آن جاودانه ملك را بود . نجاشى بدين شاد شد . و ابرهه به يمن بفرمود ترسا و جهودان را تا اندر آن خانه نماز كنند و طواف كنند و او را حجّ كردند . و از عرب دو برادر آمده بودند از بنى سليم سوى ابرهه ، نام برادر مهتر محمّد بن خزاعى [ بن حزابة ] الذكوانى ، و نام ديگر قيس بن خزاعى ، و از بزرگان عرب بودند و عرب ايشان را فرمان كردندى ، و حال بر ايشان تنگ شده بود ، به زمين حجاز و تهامه و مكّه و سوى ابرهه آمدند با جماعتى از قوم خويش و آنجا همى بودند ، و ابرهه ايشان را نيكو همى داشتى . چون تدبير آن كرد كه عرب را به حجّ كليسيا خواند و از خانهء كعبه باز دارد ، اين محمّد خزاعى را برّ كرد و ملك عرب به دو داد و باديه و حجاز و اميرى مكّه ، و تاج بر سر نهادش و به مكّه فرستاد و بفرمود تا عرب را بفرمايد تا به حجّ كليسيا آيند ، و بگويد كه اين كليسيا از آن خانهء كعبه نيكوتر است ، و مردمان را بدان تحريض كند و آن كليسيا فاضلتر نهد و پاكتر كه ايشان اندران خانه بتان دارند و آن را پليد كردند و اين كليسيا را كس پليد نكرده است ، و محمّد خزاعى برفت با برادرش قيس و با قوم خويش . و خبر به مكّه آمد . و رياست مكّه به قريش و به همه بطون قريش بنى كنانه را بود ، و عبد المطَّلب ايشان را رئيس كرده بود بر قريش و به مكّه . چون اين محمّد خزاعى به حى بنى كنانه اندر آمد ، ايشان مردى را [ b 128 ] فراز كردند تا او را نيزهاى بزد و بكشت و برادرش قيس بجست و بنزديك ابرهه شد به يمن ، و آن خبر او را بگفت . ابرهه گفت مرا كس چه بايد كه ايشان را بدين خانه خواند ؟ ! من خود بروم و آن خانه ويران كنم تا بيچاره بمانند ، و اگر خواهند و اگر نه اينجا آيند ، پس همه بنى كنانه را بكشم . پس سپاه را گرد كرد از يمن پنجاه هزار مرد ، و قصد آن كرد كه به مكّه شود . و عرب باديه بشنيدند . مردى بفرستادند از بنى كنانه تا به يمن شد و بدان مزگت كليسيا كه ابرهه كرده بود ببيند . آن مرد برفت . چون آنجا رسيد ، آن دربانان او را غريب